صفحه اصلی كتابخانه تحقيقات زنـان پیـامبـر

زنـان پیـامبـر

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

موضوع تحقیق: زنـان پیـامبـر

عنوان درس: زن در اسلام

دانشجوی کارشناس ارشد مطالعات زنان واحد رود هن

محقق: مژگان روستایی

استاد راهنما: جناب آقای دکتر بزرگ نژاد

 

 

خديجه

نخستين همسر پيامبر، خديجه بنت‏خويلد است كه آن حضرت در 15 سال قبل از بعثت در سن 25 سالگى با وى ازدواج كرد . در حالى كه در آن روز ، خديجه 40 سال داشت ، يعنى 15 سال از پيامبر بزرگ‏تر بود و قبل از پيامبر نيز دو بار ازدواج كرده بود . نخست ‏به همسرى ابى هاله در آمد كه از او دو فرزند به نام‏هاى هاله و هند داشت و پس از وفات او با عتيق بن عائذ مخزومى ازدواج كرد كه اين پيوند نيز پس از مدتى به جدايى انجاميد . برابر برخى از منابع، خديجه از همسر دومش نيز فرزندى به نام جاريه داشته است .

 

حضرت خديجه، 25 سال يگانه همسر پيامبر بود و از آن‏حضرت صاحب فرزندانى به نام طيب، طاهر، زينب، ام كلثوم، رقيه و حضرت فاطمه (س) گرديد . حضرت خديجه در سال دهم بعثت، سه سال قبل از هجرت (عام الحزن) در سن 65 سالگى در مكه از دنيا رفت . در آن هنگام پيامبر 50 سال داشت .

 

سوده

پس از رحلت‏حضرت خديجه ، پيامبر تا يك سال براى خود همسرى برنگزيد تا آن كه به پيشنهاد خوله همسر عثمان بن مظعون ، با سوده بنت زمعه ازدواج كرد . سوده قبلا همسر پسر عم خود سكران بن عمرو بود و از او پسرى به نام عبدالرحمان داشت . او و همسرش از هجرت‏كنندگان به حبشه بودند . همسرش در حبشه يا پس از بازگشت از دنيا رفت . ازدواج پيامبر با چنان زن سالخورده‏اى تعجب مكيان را برانگيخت . سالخوردگى وى به گونه‏اى بود كه او چند سال پس از ازدواج پيامبر با عايشه ، حق همخوابگى خود را به عايشه بخشيد . گفتنى است كه پيامبر در سن 51 سالگى با او ازدواج كرد و سوده تا دو سال بعد تنها همسر پيامبر بود

 

عايشه

عايشه دختر ابى بكر بن ابى قحافه ، پيامبر او را كه دخترى باكره بود، به پيشنهاد خوله قبل از هجرت در مكه به عقد خود در آورد ، ولى پس از هجرت به مدينه ، در سال اول هجرى با او عروسى كرد . سن عايشه را هنگام عقد به اختلاف و هنگام عروسى 9 سال ذكر كرده‏اند . او در سال 57 هجرى در مدينه در گذشت .

 

حفصه

حفصه دختر عمر بن خطاب ، وى نخست همسر خنيس بن حذافة از صحابه پيامبر بود كه پس از بازگشت از حبشه به مدينه مهاجرت كرد و در جنگ بدر و احد نيز شركت جست و بر اثر جراحت جنگ احد در مدينه در گذشت . در آن زمان بيوگى حفصه كه زنى جوان بود، ناراحتى و حتى بى‏قرارى عمر را برانگيخت . به گونه‏اى كه وى غم و اندوه خود در مورد دختر جوانش را با ابابكر و عثمان و پيامبر در ميان گذاشت . پيامبر در شعبان سال سوم هجرت (56 سالگى) با حفصه ازدواج كرد . در آن زمان سوده و عايشه نيز همسر پيامبر بودند .

 

زينب بنت‏خزيمه

 

او در ابتدا همسر طفيل بن حارث بود كه پس از جدايى از او همسر برادر طفيل، عبيدة بن حارث گرديد كه به شهادت رسيد . برابر برخى از منابع، پس از شهادت عبيده به همسرى عبدالله بن جحش در آمد كه در جنگ احد وى نيز به شهادت رسيد . زينب در سال سوم هجرى (56 سالگى پيامبر) به همسرى آن حضرت در آمد و تنها سه ماه و برابر روايت ديگر، تنها هشت ماه همسر پيامبر بود; زيرا وى در همان سال در گذشت .

 

 

 

ام سلمه

 

. ام سلمه هند دختر ابى اميه: او نخست همسر ابوسلمه عبدالله بن عبدالاسد پسر عمه پيامبر بود و همراه شوهرش به حبشه مهاجرت كرد و سلمه را در آن جا به دنيا آورد . وى پس از بيعت عقبه، با همسرش به مدينه هجرت كرد و داراى سه فرزند ديگر شد . همسرش در جنگ بدر و احد شركت جست و زخمى گرديد . وى پس از بازگشت از سريه قطن به دليل تشديد جراحات پيشين خود وفات كرد . پيامبر در سال چهارم هجرى (57 سالگى) ام سلمه را به همسرى خود برگزيد و او را در خانه‏اى كه قبلا در اختيار زينب بنت‏خزيمه بود، جاى داد .

 

زينب بنت جحش

 

زينب دختر جحش: وى كه دختر عمه پيامبر بود، نخست‏به اشارت رسول خدا به همسرى زيد بن حارثه فرزند خوانده آن حضرت در آمد ولى بدان جهت كه زيد در ابتدا غلامى آزاد شده و تندخو نيز بود و زينب خود را از خانواده اصيل قريش مى‏دانست، اين پيوند به رغم توصيه‏هاى مكرر پيامبر به طلاق و جدايى انجاميد . ازدواج با همسر غلام آزادشده خود، در عرف آن روز ناپسند و مخالف شان پيامبر بود، ولى برابر آيات 37 و 38 سوره احزاب به دستور خداوند انجام گرفت تا سنت غلط و جاافتاده عرب جاهلى را به صورت عملى در هم ريزد . اين ازدواج در سال پنجم هجرى در 58 سالگى پيامبر صورت گرفت.

 

صفيّه

صفيه دختر حى بن اخطب سر كرده يهوديان بنى نضير: وى نخست‏به همسرى سلام بن ابى الحقيق در آمد و پس از وى، همسر كنانة ابن ابى الحقيق كه هر دو از شاعران يهود بودند، گرديد . در جنگ خيبر، كنانه كشته شد و صفيه به اسارت مسلمانان در آمد . رفتار توام با متانت صفيه به هنگام عبور از كنار عرصه نبرد، پيامبر را بر آن داشت، براى دلجويى، رداى خود را بر او افكند و مسلمانان را براى عبور دادن اسيران از كنار صحنه نبرد توبيخ كند . پس از آن، پيامبر او را آزاد كرد و چون وى به اسلام گراييد، با تعبير هل لك فى، از وى پرسيد: آيا مرا براى همسرى خود مى‏پسندى؟ و چون او پاسخ داد: قد كنت اتمنى ذلك فى الشرك فكيف اذا امكننى‏الله عنه فى الاسلام؟! من چنين افتخارى حتى آن گاه كه يهودى بودم آرزو مى‏كردم، پس چگونه اكنون كه به اسلام گرويده‏ام مشتاق نباشم؟! ! پيامبر او را به عقد خود درآورد . اين ازدواج در سال هفتم هجرى در سن 60 سالگى پيامبر صورت پذيرفت . صفيه در سال 50 هجرى در مدينه در گذشت .

 

جويريه

جويريه دختر حارث بن ابى ضرار سر كرده يهوديان بنى مصطلق: وى از اسيران غزوه بود كه سهم ثابت‏بن قيس بن شماس گرديد و بلافاصله براى آزادى خويش با وى قرارداد مكاتبه منعقد كرد و نزد پيامبر آمد و از او خواست وى را در آزاد شدن از اين محنت كمك كند . پيامبر بهاى وى را به ثابت‏بن قيس پرداخت . آن گاه وى را به ازدواج خود در آورد . با انتشار خبر اين پيوند، مردم ديگر اسيران يهودى را خويشاوندان پيامبر خوانده، بيش از صد نفر از اسيران بنى‏مصطلق را آزاد كردند . برابر روايت ديگر، پدرش نزد پيامبر آمد و گفت: همانند دختر من نبايد اسير و كنيز تلقى گردد! ! پيامبر در پاسخ به درخواست پدر با وى ازدواج كرد، با اين ازدواج، پدر و دو برادرش و جمعى از خويشاوندان وى نيز به اسلام گرويدند .

 

ميمونه

ميمونه دختر حارث خواهر ام الفضل همسر عباس: وى قبل از اسلام همسر مسعود بن عمرو ثقفى بود . اگر چه شوهرش از مشركان بود، خود وى به دليل رفت و آمد به خانه عباس به اسلام متمايل گرديد . وى كه از خبر پيروزى سپاه اسلام در خيبر خوشحال گشته بود، چون به خانه آمد، شوهرش را محزون يافت . شوهر اين شادمانى را بر نتافت و از وى جدا شد . چون از وى جدا شد، به همسرى حويطب ابن عبد العزى در آمد . چون شوهرش از دنيا رفت، ميمونه ناگزير به خانه خواهر آمد و در آن‏جا اقامت گزيد . در سال 7 هجرى كه پس از صلح حديبيه در (سال ششم هجرى) پيامبر براى اداى مناسك حج‏سه روز به مكه آمد، وى از طريق خواهرش، عباس را واسطه قرار داد و خود را به پيامبر بخشيد . قرآن اقدام ميمونه را چنين گزازش نموده است: وامراة مؤمنه ان وهبت نفسها للنبى . پيامبر كه منتظر فرصتى بود تا بيشتر در مكه بماند و دل مشركان را به دست آورد، بلافاصله پذيرفت و در خواست كرد تا جشن عروسى بر پا شده، وليمه‏اى داده شود; ولى مشركان به استناد مهلت‏سه روزه قرارداد نپذيرفتند و گفتند ما را به غذاى تو نيازى نيست . پيامبر نيز به ناچار مكه را ترك گفت

 

ام حبيبه

 

ام حبيبه (رمله) دختر ابو سفيان ـ رئيس بنى اميه ـ يكى از سران قريش و رؤساى مكه بود . وى نخست‏به همسرى عبيدالله بن جحش در آمد و به‏رغم آن كه پدر و شوهر اين زن، از سر كردگان كفر بودند، آن دو به اسلام گرويدند و به حبشه مهاجرت كردند و در حبشه صاحب دخترى به نام حبيبه شدند . در حبشه، عبيدالله بن حجش مرتد گرديد و كوشيد تا ام‏حبيبه را نيز به ارتداد بكشاند; ولى ام‏حبيبه پايدارى ورزيد . با مرگ همسرش، وى به ناچار با تنها دخترش در ديار غربت‏باقى ماند; نه امكان بازگشت نزد خانواده خويش داشت و نه پناهگاهى از خانواده همسر . در اين هنگام، پيامبر نماينده‏اى نزد نجاشى فرستاد و از طريق وى او را خواستگارى نمود . در جلسه‏اى با حضور مسلمانان مهاجر حبشه ، نجاشى به وكالت از پيامبر و خالد بن سعيد بن عاص به وكالت از ام حبيبه عقد جارى گرديد . پس از فتح خيبر كه مهاجرين از حبشه بازگشتند، در سال ششم يا هفتم هجرت وى نيز به مدينه آمد و در خانه پيامبر اقامت‏يافت .

 

ماريه

علاوه بر همسران فوق، در سال ششم هجرت نيز فرمانرواى مصر، مقوقس، در پاسخ به نامه فراخوان پيامبر ،اسلام را نپذيرفت، اما كنيزى به نام ماريه به وى اهداكرد . وى نيز افتخار همسرى پيامبر را يافت و فرزندى به نام ابراهيم به دنيا آورد كه پس از 18 ماه از دنيا رفت و پيامبر را محزون ساخت

 

 

           

 

 

 

در آغاز بیان دو نكته ضروری است.

 

اوّل: نگاهی كوتاه به فرهنگ ازدواج در جزیره العرب در زمان پیامبر(ص):

 

1ـ عرب های جاهلی نسبت به دختر،‌ بلكه جنس زن بی علاقه بودند، چون در محیطی كه دائم مردم با هم به جنگ و خونریزی مشغول بودند و هر كس هر قدر كه می توانست، به دیگران ظلم روا می داشت، خوف داشتند كه در جنگ،‌ دختران اسیر شوند و باعث ننگ آن طایفه گردند، نیز به جهت وضع بد اقتصادی و این كه دختران به فحشا رو آورند و ... به دختر علاقه ای نداشتند، بلكه دختر داری را ضد ارزش می شمردند و بعضاً به زنده به گور كردن دختران رو می آوردند.

 

2ـ چون جنگ و خونریزی در آن محیط امری متداول بود، و عرب جاهلی با اندك بهانه ای یك دیگر را می كشتند، حاصل به هم خوردن تعادل جمعیتی بود و نسبت زنان به مردان افزایش چشمگیری پیدا می‌كرد (چون مردان به جنگ اقدام می كردند، نه زنان و كشته‌ها از مردان بود) كه گزینة «چند زن داشتن» را برای رهایی از مشكل عدم تعادل جمعیتی پذیرفتند. این مشكل در اكثر نقاط از جمله در ایران هم وجود داشت، لیكن در عربستان بیشتر بود.

 

3ـ در آن وضع ناگوار اقتصادی، زن گرفتن از یك خانواده و قبیله نوعی كمك به آنان محسوب می شد، به همین جهت مشركان قریش به دامادهای پیامبر(ص) فشار وارد می كردند كه دختران پیامبر(ص) را طلاق دهند تا بر مشكلات پیامبر افزوده شود.

 

4ـ در محیطی كه نا امنی و جنگ و خونریزی آسایش را از همگان ربوده بود، ازدواج از مهم ترین عامل بازدارندة از جنگ به شمار می آمد.

 

5ـ در آن وضع زن بیوه اگر شوهر نمی كرد، خوشایند نبود، بلكه زشت شمرده می‌شد. به مجرد آن كه شوهر می مرد، یا از وی طلاق می گرفت و عدّه وفات یا طلاق سپری می شد، شوهری دیگر گزینش می شد، مانند «اسماء بنت عمیس» كه اوّل همسر جعفر بن ابی طالب شد، بعد از شهادتش به عقد ابوبكر در آمد و بعد از درگذشت ابوبكر همسر امام علی(ع) شد. این شیوه در آن فرهنگ متداول بود.

 

 

 

 

 

نكتة دوم: نگاهی گذرا به ازدواج پیامبر(ص).

 

1ـ پیامبر(ص) در 25 سالگی با حضرت خدیجه كه چهل سالش بود و قبلاً یك یا دوبار شوهر كرده بود و با مرگ شوهر بیوه شده بود، ازدواج نمود، و به مدت بیست و پنج یا بیست و هشت سال با وی زندگی كرد و همسر دیگری نگرفت.

 

2ـ همة‌ همسران پیامبر(جز عایشه) بیوه بودند. آنان پیش از آن كه به همسری پیامبر(ص) در آیند، یك یا دوبار شوهر نموده بودند و بعد از درگذشت و یا شهادت شوهر و انقضای عدّه به عقد پیامبر(ص) در آمدند.

 

3ـ عمدة‌ ازدواج های پیامبر(ص) در شرایط سخت و دشوار جنگی صورت گرفته بود، مانند شكست مسلمانان در جنگ اُحد كه وضع مسلمانان بسیار ناراحت كننده بود.

 

4ـ پیامبر(ص) از قبایل مهم عرب مانند تیم، عدی، بنی امیه، نیز یهودیان مدینه همسر انتخاب كرد، ولی از قبایل انصار زن نگرفت.

 

دقت در این امور به ما می فهماند كه ازدواج های پیامبر نه در پی ارضای خواهش‌های نفسانی، بلكه در جهت اهداف عالی بود كه ذیلاً بیان می‌شود.

 

بی شك پیامبر در ازدواج های متعدد دنبال خوشگذرانی ها نبود، چون:

 

اوّلاً: اگر چنین بود، می بایست در سنین جوانی به این امر مبادرت می كرد، نه در سنین پیری و آن هم در شرایط سخت و دشوار.

 

ثانیاً: خوشگذرانی انگیزة آن حضرت بود، می بایست جهت گیری هایش در گزینش همسر، این ادعا را اثبات كند. حضرت دنبال زنان زیبا و جذّاب از جهت امور جنسی و جوانی نبود، حتی به خواستگاری برخی از زنان مانند «ام سلمه» رفت و او تعجب نمود دراین سن و سال كه كسی حاضر نمی شود با او ازدواج كند، چرا پیامبر دنبال زنان جوان نمی رود و به خواستگاری او كسی را فرستاده است.

 

ثالثاً: آنانی كه با انگیزة كامیابی جنسی به ازدواج های متعدد رو می آورند،‌ ماهیت زندگی آنان به گونه ای دیگر است. آنان به زرق و برق ظاهری زندگی، لباس و زینت زنان و رفاه و خوشگذرانی رو می آورند؛ درحالی كه سیره و زندگی پیامبر اسلام(ص) خلاف این را نشان می‌دهد. پیامبر(ص) در برابر خواست همسران خویش در مورد زرق و برق زندگی، آنان را مخیّر كرد كه یا همین ساده زیستی را برگزینند و به عنوان همسر پیامبر باقی بمانند و یا از حضرت طلاق بگیرند و بروند دنبال زرق و برق زندگی.

 

علامة طباطبایی در این باره می نویسد: داستان تعدّد زوجات پیامبر(ص) را نمی توان بر زن دوستی و شیفتگی آن حضرت نسبت به جنس زن حمل نمود، چه آن كه برنامه ازدواج آن حضرت در آغاز زندگی كه تنها به خدیجه اكتفا نمود و هم چنین در پایان زندگی كه اصولاً ازدواج بر او حرام شد، منافات با بهتان زن‌دوستی آن حضرت دارد. (1)

 

رابعاً: دو تن از زنان پیامبر(ص) كنیز بودند. اگر هدف پیامبر از ازدواج لذت بردن از آنان بود،‌این دو چون كه كنیز بودند، بدون ازدواج، پیامبر(ص) می توانست از آنان بهره مند شود. با این تحلیل ازدواج بی فایده بود.

 

بنابراین اهداف و حكمت های ازدواج پیامبر(ص) را می بایست در اهداف بلند و ارزشی جستجو نمود كه مهم ترین آن بدین شرح است:

 

 

 

1ـ هدف سیاسی ـ تبلیغی:

 

یكی از اهداف ازدواج های پیامبر(ص) هدف سیاسی – تبلیغی بود؛ یعنی با ازدواج موقعیتش در بین قبایل مستحكم گردد و بر نفوذ سیاسی واجتماعیش افزوده شود و از این راه برای رشد و گسترش اسلام استفاده نماید.

 

حضرت به خاطر دست یابی بر موقعیت های بهتر اجتماعی وسیاسی، در تبلیغ دین خدا و استحكام آن و پیوند با قبایل بزرگ عرب و جلوگیری از كارشكنی‌های آنان وحفظ سیاست داخلی وایجاد زمینة مساعد برای مسلمان شدن قبایل عرب، به برخی ازدواج ها رو آورد.

در راستای این اهداف پیامبر(ص) با عایشه دختر ابوبكر از قبیله بزرگِ «تیم»، با حفصه دختر عمر از قبیله بزرگ «عدی»، با ام‌حبیبه دختر ابوسفیان از قبیلة نامدار بنی‌امیه، ام سلمه از بنی مخزوم، سوده از بنی اسد، میمونه از بنی هلال و صفیه از بنی‌اسرائیل پیوند زناشویی برقرار نمود. ازدواج مهم ترین پیوند و میثاق اجتماعی است، به ویژه در آن فرهنگ تأثیر بسیاری از خود به جا می گذارد.

 

در آن محیطی كه جنگ و خونریزی و غارتگری رواج داشت، بلكه به تعبیر «ابن‌خلدون» جنگ و خونریزی و غارتگری جزو خصلت ثانوی آنان شده بود،(2) بهترین عامل بازدارنده از جنگ ها و عامل وحدت و اُلفت، پیوند زناشویی بود. به همین جهت پیامبر(ص) با قبایل بزرگ قریش، به ویژه با قبایلی كه بیش از دیگران با پیامبر(ص) دشمن بودند، مانند بنی امیه و بنی اسرائیل،‌ ازدواج نمود. امّا با قبایل انصار كه از سوی آنان هیچ خطری احساس نمی شد و آنان نسبت به پیامبر(ص) دشمنی نداشتند، ازدواج نكرد.

 

«گیورگیو» نویسندة مسیحی می نویسد: محمد(ص) ام حبیبه را به ازدواج خود در آورد تا بدین ترتیب داماد ابوسفیان شود و از دشمنی قریش نسبت به خود بكاهد. در نتیجه پیامبر با خاندان بنی امیه و هند زن ابوسفیان وسایر دشمنان خونین خود خویشاوند شد و ام‌حبیبه عامل بسیار مؤثری برای تبلیغ اسلام در خانواده های مكه شد.(3)

 

2ـ هدف تربیتی: پیامبر(ص) حمایت از محرومان و واماندگان را جزء آیین نجات بخش خویش قرار داد. قرآن مردم را به حمایت از واماندگان ومحرومان و ایتام فرا می خواند. پیامبر(ص) در مناسبت های مختلف مردم را به این كارخداپسندانه تشویق نمود، و در عمل برای مردان بیچاره و وامانده در كنار مسجد «صفه» را بنا نهاد و حدود هشتاد نفر از آنان را در آن جا سكنی داد.

 

این حمایت عملی و صفه نشینی مربوط به مردان بود، اما دربارة زنان با توجه به موقعیت آنان، این گونه راه حل برای رهایی آنان از مشكلات پسندیده نبود، بلكه رسول خدا(ص) برای زنان راه حل دیگری را در نظر گرفت. حضرت از فرهنگ مردم و راه حل چند همسر داری كه بازتاب شرایط اجتماعی بود، بهره جست و مردان مسلمان را تشویق نمود كه زنان بی سرپرست و یتیم دار را به تناسب حالشان، با پیوند زناشویی به خانه های خویش راه بدهند، تا آنان و یتیمانشان از رنج بی سرپرستی و تنهایی و فقر مالی و عقده های روانی رهایی یابند؛ و خود نیز در عمل به این كار تن داد تا مسلمانان در عمل تشویق شوند و در مسیر رفع محرومیت واماندگان قدم بردارند.

 

پیامبر(ص) با زنان بیوه ازدواج نمود و آنان را به همراه فرزندان یتیمشان به خانة خویش راه داد،‌ تا هم خودش به قدر توان در زدودن مشكلات گام برداشته باشد و هم الگوی خوبی برای مردم در این امر باشد.

 

3ـ هدف رهایی كنیزان:

 

اسلام با برنامه ریزی دقیق و مرحله به مرحله در جهت آزادی اسیران گام برداشت. رسول خدا(ص) از شیوه های خوب و متعدد برای آزادی اسیران بهره جست كه ازدواج از جملة آن‌ها است. جویریه و صفیه كنیز بودند. پیامبر(ص) این دو را آزاد كرد و سپس با آن دو ازدواج نمود، تا بدین وسیله به مسلمانان بیاموزد كه می‌شود با كنیز ازدواج نمود. اوّل او را آزاد نمود و سپس شریك زندگی قرار داد. در ازدواج پیامبر با جویریه بسیاری از كنیزان آزاد شدند. توضیح این كه: جویریه در غزوه بنی مصطلق اسیر شده بود و در سهم غنیمتی رسول خدا(ص) قرار گرفت. حضرت وی را آزاد كرد و سپس با وی ازدواج نمود. كار حضرت برای یارانش الگوی خوبی شد و تمامی اسیران غزوه بنی مصطلق كه حدود دویست تن بودند،‌ آزاد شدند.

 

«گیورگیو» دانشمند مسیحی می نویسد: محمد با جویریه ازدواج كرد. یارانش این عمل را نپسندیدند و آن را با تعجب می نگریستند. فردای آن روز كم كم اسیران خود را آزاد كردند، چون كه نمی توانستند بپذیرند كه بستگان همسر پیامبر(ص) بردة آنان باشند.

 

4ـ نجات زن و جلوگیری از غلتیدن وی در دامن بستگان مشرك و كافر:

 

برخی از زنانی كه مسلمان شده بودند و به جهت مرگ، شهادت و یا ارتداد شوهر، بی سرپرست می شدند و زندگی بر آنان بسیار مشكل بود و در وضع بسیار اشفته ای به سر می بردند، همانند ام حبیبه، دختر ابوسفیان كه همراه شوهرش به حبشه هجرت كرد و در آن جا بی سرپرست شد. نه می توانست در آن جا بماند و نه به مكه نزد پدرش برگردد.

 

پیامبر(ص) وقتی كه از مشكل وی با خبر شد، پیكی برای نجاشی پادشاه حبشه فرستاد و از او خواست تا ام حبیبه را به عقد پیامبر در آورد. این ازدواج باعث شد كه وی از بی سرپرستی نجات پیدا كند و به دامن بستگان مشرك خویش نغلتد.

 

5ـ‌ طرد سنت غلط و جاهلی:

 

در اسلام «پسرخوانده» حكم پسر واقعی را ندارد و زن پسر خوانده بر مرد مَحْرَم نیست. در حالی كه در جاهلیت احكام پسر واقعی را بر پسر خوانده سرایت می دادند، از آن جمله زن پسر خوانده بر پدر خوانده محرم بود. اسلام این حكم را باطل نمود.(5) پیامبر(ص) به دستور خدا با «زینب بنت حجش» كه همسر مطلقه زیدبن حارثه، پسرخواندة پیامبر بود، ازدواج نمود، تا حكم جاهلی را در عمل باطل كند و مردم پذیرای نقض حكم جاهلی باشند.

 

اگر این ازدواج صورت نمی گرفت، ممكن بود زیدبن حارثه، یا پسرش اسامه بن زید، بعد از رحلت پیامبر به عنوان پسر و وارث پیامبر مطرح می شد و مسیر امامت و وراثت خاندان پیامبر(ص) دگرگون می شد.

 

افزون بر این امور ازدواج های پیامبر از اهداف و حكمت های دیگری برخوردار بود كه به جهت رعایت اختصار از ذكر آن‌ها خودداری می‌شود.

 

در پایان به بیان نكته ای دیگر می پردازیم: در اسلام چند همسر گزینی برای مردان محدود است. مرد نمی تواند بیش از چهار همسر دائمی در یك زمان داشته باشد.

 

قرآن می‌گوید: با رعایت عدالت می‌تواند چهار همسر داشته باشد.(7) تا قبل از نزول این حكم مردان بیش از چهار همسر دائمی داشتند.

 

همة زنان پیامبر(ص) قبل از نزول این حكم به عقد پیامبر(ص) در آمده بودند. خداوند به پیامبرش دستور داد كه از این پس حق نداری با كسی ازدواج نمایی، و حتی اگر همة زنانت را طلاق بدهی، به جای آنان نمی توانی با زنان دیگری ازدواج نمایی.

 

این حكم از احكام اختصاصی پیامبر(ص) است، همان گونه كه وجوب خواندن نماز شب و ... از مختصات پیامبر بود.

 

در آغاز بیان دو نكته ضروری است. عايشه: دختر ابوبکر تنها دختري بود که در اسلام متولد شد و اين خصوصيت، نزديکان و برخي از ياران محمد را به اين فکر انداخت که نخستين زني که در اسلام متولد شده است و از جاهليت خاطره اي ندارد همسر پيامبر گردد. ازدواج محمد با عايشه يک ازدواج سمبليک است، آميخته با مصلحتي عاقلانه و اينجا سخن از عشق و هوس بي جا است. عشق محمد به قول "محمد حسنين هيکل" پس از ازدواج به وجود آمد و در هنگام ازدواج وجود نداشت و بدين جهت نمي‌توان گفت که او را به اقتضاي عشق به زني گرفت و نمي‌توان باور کرد که محمد او را در 7 سالگي دوست داشته است. عايشه در کنار حفصه و دو کسي بودند که محمد به خاطر محکم تر کردن پايه‌ي دوستي با مسلمانان بزرگ آنها را به زني گرفت

 

دکتر محمد حسنين هيکل( سني) در کتاب ابوبکر صديق صفحه ي 29 به تفصيل راجع به اين موضوع بحث کرده است و سن عايشه را پس از تحقيقاتش 14 يا 15 اعلام مي کند.

 

کتاب زوجات النبي نوشته امير مهنا خيامي(سني) ص 47 پس از بيان استدلالات زياد سن عايشه را 15 مي داند.

 

کتاب عايشه در حيات محمد نوشته مولودي (سني) ص 56 پس از بيان استدلالات بيان مي کند که عايشه بايد بيش از 12 و کمتر از 15 سال سن داشته باشد.

 

استاد محمدرضا رييس(شيعه) صاحب کتابخانه فواد سندي رو کرده است که عايشه 18 ساله بوده است.

 

در کتاب الصحيح من سيرة النبي ج2 ص 181 پس از يک بررسي مفصل آمده است اگر ازدواج عايشه در سال دهم بعثت باشد عايشه در هنگام زفاف 17 ساله است.

 

ابن هشام معروف مورخ(سني) در ج 1 ص 254 مي گويد پس از علني شدن دعوت پيامبر عايشه يکي از ايمان آورندگان بوده است( ظاهرا بخاري و امثالهم که اين روايت جعلي را گفته اند به اين موضوع توجه نکرده بودند) يعني در آن زمان سنش آنقدر بوده است که ايمان و کفر را تشخيص دهد و بنا بر اين روايت که از لحاظ سنديت هم صحيح است عايشه بايد در هنگام ازدواج( تازه اگر در سال 10 بعثت باشد) شانزده يا هفده ساله است

 

دخترکي باريک اندام و زيبا رو و خوش معاشرت بود. دوره‌ي نوجواني را مي‌گذراند. رشد او خوب بود و واقعه‌ي افک که در سال 6 هجري (تقريبا يکي دو سال بعد از ازدواج محمد با او) اتفاق افتاد، ثابت مي‌کند که عايشه فردي عاقل و بالغ بوده که به رابطه با صفوان متهم مي‌شود او وقتي به منزل محمد انتقال يافت و در کنار سوده جاي گرفت، محمد براي او پدري مهربان و نيکوکار و شوهري مشفق و دلسوز بود. عايشه آن طور که از کتب تاريخي بر مي آيد زني بود زيبا، حسود، حساس، گستاخ و عاشق. عايشه تنها دختري بود که به خانه ي محمد آمد. ديگران همه بيوه گاني بودند که به مصلحتي سياسي يا اخلاقي به همسري پيامبر در آمده بودند. عايشه جز زيبايي و جواني زني بسيار باهوش و خوش سخن بود. او به راستي عاشق پيغمبر بود به طوري که حتي نمي توانست ببيند محمد به فاطمه، علي، حسن و حسين محبت مي کند و آتش خشم و حسادت در وجودش شعله ور مي شد. محمد هر گاه از تلاطم هاي دشوار خسته مي شد، عايشه را مي خواند و مي گفت : "کليمني يا حميرا" (با من حرف بزن گلگونه من)

 

عايشه نقل مي‌کند هر وقت او را ديدم، گرسنه مي‌يافتمش و به او مي گفتم : کاش از اين جهان به اندازه‌ي خود برمي‌گرفتي. مي گفت اي عايشه! دنيا را براي چه مي‌خواهم ؟ برادران پيامبر من حالاتي بدتر از اين را شکيبا بودند. البته مستشرقان متعصب مسيحي که مترصد کوچک ترين دست آويزي براي حمله هستند، عشق پاک محمد را، از آن عشق ها پنداشته اند که گه گاه در خلوت انزواي ديرها و گوشه‌ي کنج کليساها، ميان خواهران مقدس و پدران مقدس صورت مي‌گرفت و ويکتور هوگو هم آنها را لو مي‌داد! (آئين

 

عایشه آن طور که از کتب تاریخی بر می آید زنی بود زیبا و حسود. حساس؛ گستاخ و عاشق. عایشه تنها دختری بود که به خانه ی محمد آمد. دیگران همه بیوگانی بودند که به مصلحتی سیاسی یا اخلاقی به همسری پیامبر در آمده بودند. عایشه جز زیبایی و جوانی زنی بسیار باهوش و خوش سخن بود. او به راستی عاشق پیغمبر بود به طوریکه حتی نمی توانست ببیند محمد به فاطمه؛ علی؛ حسن و حسین محبت می کند و آتش خشم و حسادت در وجودش شعله ور می شد. محمد هر گاه از تلاطم های دشوار خسته می شد عایشه را می خواند و می گفت:"کلیمنی یا حمیرا"(با من حرف بزن گلگونه من!)

 

همانطور که گفتیم عایشه نمی توانست محبت محمد را به دیگران تحمل کند. محمد وقتی ابراهیم به دنیا آمد؛ هر وقت خسته می شد به نخلستان می رفت و به پیش پسرش ابراهیم که از ماریه بود و تنها فرزند پسر رسول خدا. از این جهت محمد ابراهیم را بسیار دوست داشت. ابراهیم را در بغل می گرفت و می بوسید و نوازشش می کرد. روزی محمد پسرش را به پیش عایشه برد و به او گفت:" عایشه.ببین این ابراهیم چقدر به من شبیه است. اما عایشه که از آتش حسد می سوخت با اخمی تلخ و لحنی سرد گفت:" نه!هیچ شباهتی با تو ندارد!"و به ابراهیم که کمی رشید تر از سنش نشان میداد اشاره کرد و گفت:"هر بچه ای را اگر اینقدر شیر دهند از این هم گنده تر میشود."پیامبر بی هیچ پاسخی برگشت...

 

شاید این حسادت از آن جهت بود که عایشه نتوانست برای پیامبر فرزندی بیاورد. در هر حال این ماجرا حاکی از عمق حسادت عایشه به دیگر زنان پیغمبر دارد.

 

همانطور که گفتیم محمد نیز به عایشه علاقه زیادی داشت. محمد حسنین هیکل نویسنده مصری مینویسد:"محبتی که نسبت به عایشه داشت بعد از ازدواج به وجود آمد و هنگام ازدواج وجود نداشت"

 

نقل قولی از عمر , روشن کننده قسمت دیگری از مشاجرات گاه و بیگاه عایشه است با محمد.

عمر پس از انکه می شنود دخترش حصفه (که زشت رو بود) زن پیامبر, با عایشه جوان و زیبا در آزار پیامبر همدست شده و در رفتارش از او تقلید می کندخشمگین بر سرش فریاد زد و گفت: تو به عایشه که به زیبایی و عشقی که پیغمبر به او دارد می نازد نگاه نکن. بخدا می دانم که محمد تو را دوست ندارد و اگر به خاطر من نبود تا حالا طلاقت داده بود

 

روزی پیغمبر با علی خلوت کرده بود و به نجوا پرداخته بود. این گفتگو در نزد عایشه به درازا کشید. بر آشفت و خشمگینانه به طرف آن دو رفت تا حسدی که در سینه اش می جوشید بیرون ریزد. ناگهان بر سر علی که نمی دانست چه گناهی مرتکب شده است فریاد زد"من از هر ۹ روز یک روز با رسول خدا هستم. این یک روز هم تو نمی گذاری با من باشد.پسر ابیطالب؟!

 

علی کلمه ای بر زبان نیاورد. با بردباری و در کمال آرامش از او چشم پوشید. اما محمد شکیبایی نکرد. چهره اش به خون نشست. چشمانش از خشم مشتعل گردید و با خشونتی بی سابقه او را از خود راند و گفت:"برگرد سر جایت!"عایشه مات و مبهوت ماند. محمد ادامه داد"به خدا قسم هیچ یک از افراد خانواده ام یا دیگران بغض او را در دل ندارد مگر اینکه از دایره ایمان بیرون رفته است!

 

 ماجرای افک

 

پیغمبر در هر یک از غزوات به قید قرعه یکی از زنانش را با خود می برد. در غزوه بنی المصلق عایشه با وی همراه شد. در حالی که ۱۶ یا ۱۷ ساله بود. در بازگشت عایشه برای قضای حاجت از کجاوه بیرون رفت. بعد از آمدن متوجه شد که گردنبندش در حین قضای حاجت افتاده است. از کجاوه بیرون آمد و بدنبال گردنبند رفت. سپاهیان به خیال انکه عایشه در کجاوه است آنرا بلند کردند و راه افتادند. همینکه عایشه برگشت کاروان را ندید. از کاروان جا مانده بود. روی خودش پارچه ای کشید وهمانجا خوابید. در قدیم مردی پشت سر کاروان حرکت می کرد تا اگر وسیله ای از کاروانیان در بین راه افتاده بود بردارد و به آنها در آخر راه تحویل دهد. در این سفر صفوان بن معطل سلمی این وظیفه را بر عهده داشت. همینکه عایشه را دید گفت انا لله و انا علیه راجعون!

 

عایشه به جا ماندنش را تعریف کرد. صفوان هم عایشه را بر شتر سوار کرد و به مدینه برد. هنگامی که به مدینه رسیدند عایشه مستقیم به خانه خودش رفت. منافقان به سرپرستی عبدلله ابن ابی شروع به سخن چینی کردند و عایشه را متهم کردند. سخن دهان به دهان رسید تا رسول خدا متوجه گشت. رفتارش نسبت به عایشه سرد گشت. خود عایشه هم خبر نداشت. محمد هم بسیار ناراحت بود. علی به او گفت:" ناراحت نباش ای رسول خدا. زن زیاد است. می توانی به جای او زن دیگری بگیری.از کنیزش بپرس.(همین اظهار نظر علی بود که عایشه از او کینه بدل گرفت و این کینه و عقده در جمل سر باز کرد)"از کنیز پرسیدند که قاعدتا او هم خبر نداشت. سر انجام پس از کش و قوس های فراوان محمد به خانه عایشه رفت و از او خواست حقیقت را بگوید و اگر کار خطایی کرده بگوید و از خدا طلب بخشش کند.عایشه هم چنان به گریه افتاده بود که صدایش در نمی آمد. در این لحظات ایه های ۱۱ و ۱۷-۲۰ سوره ی نور مبنی بر حکم لزوم ۴ شاهد برای اثبات زنا و ۸۰ ضربه شلاق برای انکه تهمت زده است مشخص شد و این ماجرا پایان پذیرفت.

 

محمد در آخرین روز های حیاتش به دیدار عایشه رفت در حالیکه سردردش شدت یافته بود.عایشه نیز سردرد گرفته بود ومی نالید و می گفت : وای سرم.وای سرم! پیغمبر در جواب گفت تو نه ! بلکه من وای سرم! ای عایشه چه ضرری داشت که تو پیش از من می مردی و من بر جنازه ات حاضر می شدم. کفنت میکردم. بر تو نماز می خواندم و خاکت می کردم؟ عایشه بی درنگ گفت: و بعد به خانه من برمی گشتی و با یکی از زنانت خواب می کردی!پیغمبر خندید و خواست ادامه دهد که درد مجال نداد و شدت کرد.

 

در آخرین لحظات عمر, محمد به عایشه و حصفه که بالای سر او بودند گفت در پی علی بفرستید واو را بخوانید. عایشه و حصفه که حس می کردند این خواستن ممکن است فواید بسیاری در آینده داشته باشد و فردا به کارشان آید فوری ابوبکر و عمر را هم صدا کردند وقتی این سه تن بالای سر پیامبر حاضر شدند. پیغمبر که فرصت را از دست رفته می دید گفت:کاری ندارم.همه تان بروید.

 

بعد از فوت پیامبر تا زمان عثمان در نوشته های تاریخی اثری به آن صورت از عایشه نمی بینیم. تا روزگار عثمان؛ زمانی که عثمان پلیدی ها را به اوج رسانید و یک تنه حکومت اسلامی را به قهقرا کشاند سر و کله ی عایشه پیدا شد. گرچه قبل از این هم به عنوان همسر پیغمبر شخصیت ذی نفوذی بود. او که از این همه ظلم و ستم عثمان به تنگ آمده بود بنای ناسازگاری با او گذاشت.

 

عثمان را "پیر کفتاری خرفت" نامید. یکی از پیراهن های پیامبر را بر بالای در خانه اش آویخته بود و خودش هم جلوی در ایستاده بود و به هر کس که رد می شد می گفت:"این پیراهن رسول خداست. هنوز نپوسیده که عثمان سنتش را پوسانید و به دور انداخت(9) و بدین ترتیب شورشیان را تهییج می کرد و به قتل خلیفه دعوت می نمود.

 

عایشه باد کاشت و طوفان درو کرد. بعد از قتل عثمان و خلیفه شدن علی عایشه بسیار ناراحت شد. چرا که به هیچ وجه نمی خواست علی خلیفه شود. و از همان ابتدا بنای ناسازگاری گذاشت. او که تا دیروز عثمان را پیر کفتار می نامید و بر قتلش رضا داشت به یکباره تغییر موضع داد و عثمان را مظلوم و قتیل فی سبیل الله خواند.عایشه آنقدر از خلافت علی ناراحت بود که گفت:" مقتول قطعه قطعه شده ی دیروز را در غوغای خود فرو برده اند و به جایش کم سن و سالی (علی) را گذاشته اند"

 

وی همچنین گفت:"به خدا قسم اگر قرار بود این امر (خلافت) برای پسر ابیطالب به انجام رسد آرزو داشتم آن (اسمان) بر روی این (زمین) فرود آید.

 

به هر حال او از مدینه خارج شد و به مکه رفت. در آنجا با همکاری طلحه و زبیر سپاهی به خونخواهی عثمان جمع کرد و به بصره و کوفه رفت. در آنجا با سپاه علی درگیر شد و شکست خورد. ماجرای جنگ جمل بسیار مفصل است و انشالله در فرصت مقتضی گوشه هایی از آن را می آورم. همین بس که بر سر افسار شتر عایشه ۷۰ نفر کشته شدند. او توانست به یمن داشتن امتیاز همسری پیغمبر عده ی زیادی را دور خود جمع کند و این یاران او به حدی به او ارادت داشتند که می گفتند:"سرگین شتر مادرمان بوی مشک میدهد!

 

قبل از جنگ همانطور که داشتند به سوی بصره حرکت می کردند به محلی رسیدند به نام حواب. صدای عو عو سگهای آنجا بگوش می رسید. عایشه تا این اسم را شنید ناگهان بر خود لرزید. رنگ از صورتش پرید و گفت مرا برگردانید..مرا برگردانید.چه شده بود که عایشه این گونه منقلب شده؟این ماجرا به یادش افتاده است..:

 

نشسته است و ظرفی آب جلویش قرار دارد و با آب آن سر محمد را می شوید. در کنارش ام سلمه بزرگوار نشسته و خرما را با شیر مخلوط می کند تا غذایی فراهم سازد. محمد ناگهان سرش را از میان دو دست عایشه آزاد کرد و با شتاب نگاهی به آن دو زن انداخت. با صوتی آرام و متین گفت:" کاش می دانستم کدامیک از شما صاحب شتر دم دراز هستید. سگهای حواب بر وی عوعو می کنند و از راه راست منحرف شده اید. ناگهان ام سلمه با دستپاچگی سر از روی غذایی که تهیه می کرد برداشت و گفت: پناه می برم به خدا و پیغمبرش از اینکه من باشم. محمد ادامه داد: گویی سگهای حواب بر یکی از شما زنان عو عو کرده. سپس دست خود را به پشت عایشه زد و گفته ی خود را چنین پایان داد:"مبادا آن زن تو باشی حمیرا..."

 

سرانجام از میان لشکریان ۴۰ نفر را آوردند که شهادت دهند این سرزمین حواب نیست!

علی بعد از پیروزی در جنگ جمل با عایشه به مهربانی و گذشت رفتار کرد و در مقابل اعتراض دوستان گفت: او زن پیغمبر بود و احترامش واجب است.حسابش با خداست.

 

علی او را با عزت و احترام در حالی که ۴۰ زن او را همراهی می کردند به مکه فرستاد.

و اینگونه بود پایان عایشه...زنی که چندین هزار نفر را بر سر جاه طلبیش به کشتن داد. زنی که نبود آنطور که باید باشد.زنی که...

 

 قرآن كريم از همسران رسول گرامى اسلام به عنوان مادران مؤمنين ياد كرده است:

 

    "اَلنَّبىُّ اَوْلى بِالْمُؤمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ وَ اَزْواجُهُ اُمَّهاتُهُمْ "[1]

 

 پيامبر نسبت به مؤمنان از خود آنها سزاوارتر است وهمسران او مادران آنها محسوب مى‏شوند.

 

 خداوند متعال حرمت ازدواج با زنان رسول گرامى اسلام‏ صلى الله عليه وآله وسلم را به منزله مادران مؤمنين قرار داده است؛ يعنى پس از رحلت پيغمبرصلى الله عليه وآله وسلم كسى حق ندارد با آنها ازدواج نمايد چنان‏كه قرآن كريم به صراحت مى‏فرمايد: "وَ لا اَنْ تَنْكِحوُا اَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ اَبَداً "[2]

 

بعد از پيامبر ازدواج با همسران او جايز نيست.

 

 البته همسران پيامبر از جهات ديگر به منزله مادر مؤمنين نمى‏باشند يعنى مؤمنين از آنها ارث نمى‏برند، نگاه به آنها جايز نمى‏باشد، و مؤمنين مى‏توانند با دختران و خواهران آنها ازدواج نمايند.

 

 بنابراين لقب اُم ‏المؤمنين اختصاص به عايشه ندارد، بلكه اين لقب را قرآن كريم به همه همسران پيامبر داده است.

 

[1] سوره احزاب، آيه 6.

 

[2] همان، آيه 53.

 

 

 

 

           

 

 

           

 

 

 

 

           

 

 

           

 

 

 

 

           

 

 

           

 

 

 

رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم زندگی بسیار ساده و زاهدانه‌ای داشتند. ماهها می‌گذشت اما آتشی برای پختن غذا در منزل ایشان روشن نمی‌شد. فشار گرسنگی بر اهل خانه سایه افکنده بود. طبیعت بشری، فتوحات اسلامی و خزانه بیت المال باعث شد تا همسران پیامبر اندکی تمنای راحتی و دنیا در وجودشان بیاید. درهمین زمان بود که آیات 28 و 29 سوره احزاب نازل شد و خداوند متعال به پیامبر دستور داد که به همسرانت بگو یا مال و متاع دنیا را انتخاب کنند یا الله و سول و روز آخرت را .

 

 

 

آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم برای امتثال فرمان الهی، ابتدا نزد عايشه رفتند و این آیات را تلاوت کرده و او را مختار قرار داد و قبل از اینکه عايشه جوابی بدهد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: «ای عایشه! عجله نکن، برو با پدر و مادرت مشوره کن». عايشه در جواب پیامبر عرض کرد: آیا برای چنین کاری از پدر و مادرم اجازه بگیرم؟! البته که من خدا و رسول و زندگی آخرت را می‌خواهم. قلب رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم با شنیدن این کلمات شاد شد و آثار خوشحالی بر چهره مبارک هویدا گشت. سایر همسران پیامبر نیز همین جواب عايشهرا تقدیم آن‌حضرت کردند و به این صورت، دنیا و متعلقات آن را فدای رضای خدا و رسول و همراهی پیامبر نمودند.

 

عایشه عالمی بزرگ و مجتهدی توانا

 

عايشه دارای هوش و ذکاوت بالایی بود. این هوش و ذکاوت وقتی تحت توجه پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم قرار گرفت از عایشه صدیقه، عالمی توانا و منبع فیاض حکمتها ساخت تا جایی که رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم درشأن وی فرمودند: «خذوا نصف دینکم عن هذه الحمیرا». نصف دین خود را از این حمیرا(عایشه) بگیرید.

 

بعد از وفات پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم، عايشه مرجع علمی برای مرد و زن، پیر و جوان، عالم و عموم مردم بود‌. بزرگان صحابه وقتی با مشکلی مواجه می‌شدند به ایشان مراجعه می‌کردند. حضرت ابوموسی اشعری رضی‌الله‌عنه می‌فرماید: هر مشکلی برای ما (اصحاب پیامبر) پیش می‌آمد و به عایشه مراجعه می‌کردیم، حتماً برای مشکل خود راه‌حلی می‌یافتیم. امام زهری که یکی از بزرگان تابعین می‌باشد می‌گوید: کانت عائشة أعلم الناس یسألها الاکابر من اصحاب رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم. عایشه از عالم‌ترین مردمان بود که بزرگان صحابه  مسائل را از ایشان می‌پرسیدند.

 

عایشه کاتب و جامع قرآن

 

عایشه از جمله کسانی است که به دلیل حافظه قوی، بسیاری از آیات قرآن را حفظ کرده بود. می‌توان گفت که بسیاری از سوره‌های طولانی قرآن که در نیمه‌های شب نازل می‌شد، در حجره عایشه بوده و اولین کسی که آن را از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌شنید ایشان بودند؛ همین امر سبب شد تا بعدها خلفای راشدین برای جمع‌آوری قرآن مجید از محضر عايشه نیز استفاده نمایند. لذا آنانی که عايشه را قبول نداشته و به ایشان اطمینان ندارند، لزوماً نباید بخشی از قرآن را قبول داشته و به آیات آن اطمینان داشته باشند و قبول نکردن قرآن و عدم اطمینان به آیات آن، مسلّم است که انسان مسلمان را به سوی کدام وادی سوق می دهد!!!

 

عایشه با وجود اینکه مدت زمان کوتاهی را با آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم زندگی نمود اما بسیاری از مسائل فقهی، حدیث و دیگر مسایل را از ایشان فرا گرفت. او دارای حافظه‌ای قوی بود و هرحدیثی را که از آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌شنید، حفظ می‌کرد و بدون هیچ نقصی آن را برای اصحاب بازگو می‌فرمود. حضرت عایشه در صداقت، علم، امانت در روایت و آگاهی در مسایل عبادات مشهور بود. وی حدود 2210 حدیث از پیامبر روایت کرده است و یکی از هفت نفری است که بیش از هزار حدیث را از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم نقل کرده‌اند.

 

افتخارات منحصر به فرد عایشه

 

خلاصه اینکه فضایل عايشه چنان زیادند که در یک صفحه و یک مقاله جای نمی‌گیرند و هرگز نمی‌توان تمام آنان را یکی یکی ذکر کرد. لذا در این قسمت به بعضی از فضایلی که مختص حضرت عایشه بوده‌اند اشاره می‌کنیم که این افتخارات عبارتند از:

 

1-    عایشه همسر پیامبر در دنیا و آخرت

 

بالاترین افتخاری که برای حضرت عایشه می‌توان ذکرکرد این است که بنا بر تصریح احادیث و روایات صحیح، عايشه در هر دو جهان به شرف همسری سرور کائنات، محبوب رب‌ العالمین حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم نایل شده است.

 

2-    نزول وحی درشأن عایشه

 

برائت و پاکدامنی عايشه به وسیله وحی ازبالای هفت آسمان نازل شد و مسلمانان تا قیامت این آیات را در نماز و غیر نماز تلاوت می کنند و با هر بار تلاوت، در مقابل هر حرفی، ده ثواب به تلاوت کننده داده می‌شود.

 

3-    مبتلا نشدن به شرک و بت پرستی

 

عایشه  از لحظه‌ای که چشم به جهان گشود در خانواده‌ای مسلمان به دنیا آمد و از ابتدای طفولیت با نام "الله" جل‌جلاله آشنا گردید و از شرک و بت‌پرستی محفوظ ماند و هیچ‌گاه برای غیر خدا سر تعظیم فرود نیاورد.

 

4-    آوردن سیمای عایشه توسط جبرئیل

 

قبل از ازدواج پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم با عایشه ، حضرت جبرئیل صورت و سیمای  عایشه را در خواب به آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم نشان می‌دهد و اعلام می‌کند که این سیمای شخصی است که در آینده همسر تو خواهد بود.

 

5 - حضور درخانه وحی

 

حضرت عایشه درخانه‌ای زندگی می‌کرد که فرشتگان الهی آن را احاطه کرده بودند و بارها وحی در آنجا نازل می‌شد، در حالی که عایشه  در کنار آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم نشسته بود.

 

6-مادر مومنان جهان

 

طبق تصریح آیه قرآن کریم ازواج پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم، مادر مومنان هستند. پس به عبارت دیگر تمام مومنان تا قیامت، فرزندان این محبوبۀ رسول خدا محسوب می‌شوند. و بر هر انسان با حیا و غیرتی لازم است که احترام و مقام والای مادر خود را حفظ نماید.

 

7- غروب خورشید نبوت درحجرۀ عایشه

 

رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در روزهای آخر حیات خود در حجره عايشه اقامت گزید و با کسب رضایت دیگر همسران، ایام مریضی را درخانه عایشه صدیقه گذرانید و هنگامی که روح مطهر ایشان به عالم ملکوت پرواز کرد، سر مبارکش در آغوش حضرت عایشه صدیقه قرار داشت.

 

8- اتاق عایشه مدفن رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم

 

جسد مبارک پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در همان اتاقی که رحلت فرمودند دفن گردید و این افتخار نصیب عایشه  شد که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم تا قیامت میهمان حجرۀ عایشه باشد و هر روز و شب هزاران عاشق شیفته در مقابل درب حجره آن بانوی بزرگوار اسلام، با ادب و احترام  ایستاده و  بر پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم درود فرستاده و برای دو یار در پهلو خوابیده آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم (ابوبکر و عمر) ادای احترام می‌کنند.

 

وفات عایشه

 

زمانی که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم رحلت فرمودند، عایشه  در اوج جوانی قرار داشت.  بعد از رحلت آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم ام المومنین عایشه صدیقه حدود چهل سال را در فراق ایشان سپری کرد و در این مدت به نشر دین و تعلیم روش زندگی پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم به امت پرداخت و شبانه‌روز خویش را وقف خدمات دینی نمود ولی همواره آروزی ملاقات و رسیدن به پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم را در سر می‌پرورانید و برای آن، لحظه شماری می‌کرد. تا اینکه بالاخره انتظار به سر آمد و لحظه ملاقات، آن هم بعد از مدت مدیدی فرا رسید و خداوند ایشان را به همسر گرامی‌اش (پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم) و پدر بزرگوارش (ابوبکرصدیق رضی‌الله‌عنه) ملحق نمود.

 

آری! عایشه صدیقه بعد از اینکه نیم قرن، امت اسلامی را از علوم و معارف خود مستفیض گردانید و روش عملی زندگی پیامبر را به امت تعلیم داد، درسال 58هـ روز دوشنبه هفدهم ماه رمضان درسن 68سالگی دارفانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت.

 

نمازجنازه این بانوی بزرگ اسلام،همسر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم ومادرمومنان جهان،توسط حضرت ابوهریره (ض)خوانده شد وجسد مبارکش درقبرستان بقیع درکناربقیه ازواج مطهرات به خاک سپرده شد.

 

 

 

 

تعدد زوجات در اسلام

 

ما در اين بحث هرگز در مورد آزاديى كه اسلام به زن داده و حقوقى كه به وى اعطا كرده است و زنِ قرن بيستم بدان نرسيده سخن نمى‏گوييم؛ زيرا مطلب به درازا مى‏كشد، ولى موضوع بحث ما تعدد زوجات و علل و اسبابى است كه موجب شد رسول خدا(ص) همسران متعددى اختيار نمايد.

 

تعدد زوجات از قديم الايام در اغلب اقوام و آيين‏ها معروف بوده و اعراب قبل از اسلام بيش از ديگران نسبت به تعدد زوجات اهتمام داشته‏اند. دين اسلام در اين خصوص براى مرد حدّ و مرزى قائل شد كه نتواند بيش ازچهار زن اختيار كند، ولى مشروط به اين كه بين همسرانش به عدالت رفتار كند و به آنان ستم روا ندارد؛ اگر كسى به دادن نفقه و محل سكونت و خوشرفتارى و هر آنچه بيم برهم زدن مساوات بين همسران از آن مى‏رود عمل نكند، خود ستم و ظلم به شمار مى‏آيد.

 

واقع مطلب اين است كه تعدد همسر، يك ضرورت اجتماعى است تا از آلوده شدن مرد به‏اعمال خلاف عفّت جلوگيرى كند و فرزندان نامشروع گريبانگير جامعه نشوند، انگيزه جواز تعدد همسر، حمايت اززن و جلوگيرى از نفس سركش مرد و مصونيت حقوق زن و فرزندان است.

 

ملّت‏ها گاهى ناگزير به انتخاب همسران متعدد مى‏شوند، به ويژه پس ازجنگ‏هايى كه بيشتر مردان كشته شده و زنان چند برابر تعداد مردان به جاى مى‏مانند و گاهى به جهت پاسخگويى به نيازهاى طبيعى خود مجبور به انتخاب همسران متعدد مى‏گردند، مانند اين كه همسرش به بيمارى غير قابل علاج و يا نازايى مبتلا بوده و يا اسباب و علل ديگرى در كار است، به هر حال تعدد زوجات بر طلاق دادن زن، افضل است و اگر تعدد همسر براى انسان تجويز نشده بود، قهراً به گناه آلوده مى‏گشت.

 

رسول اكرم(ص) با يازده زن ازدواج كرد و اين استثنا ويژه آن حضرت بود و قوم او از آن ويژگى برخوردار نبودند. دشمنان اسلام از سيره پيامبر(ص) به سبب همسران متعدد انتقاد كرده و گفته‏اند سراسر زندگى آن حضرت در شهوترانى سپرى گشته است و اين شيوه با مقام والايى كه لزوماً بايد بدان آراسته باشد، سازگار نيست.

 

 

پاكدامنى حضرت

 

در پاسخ اين افراد مى‏گوييم: حضرت محمد(ص) از كودكى تا دوران سالخوردگى، به عفّت وپاكدامنى شهرت داشت و كسى در تاريخ سراغ ندارد كه وى در عنفوان جوانى آلوده به شهوات و تمايلات جنسى شده باشد و هرگز درباره او شنيده نشده كه اهل لَهو و لَعِب و يا باده‏گسارى باشد و يا [نعوذ بالله‏] با زنان سر دوستى داشته باشد در صورتى كه دشمنان حضرت پافشارى داشتند تا هر عيب و نقصى را كه احتمال بدهند در پيامبر هست بزرگ جلوه داده تا نسبت به رسالت حضرت در مردم ايجاد شك و شبهه نمايند، ولى در دوران آن حضرت چنين تهمتى به آن بزرگوار نزدند.

 

خديجه دختر خويلد(1)

 

وى نخستين همسرى بود كه رسول خدا(ص) با او ازدواج كرد، در آن زمان بيست‏و پنج بهار از عمر شريف پيامبر مى‏گذشت و حضرت خديجه بيوه زنى چهل ساله بود، تا خديجه زنده‏بود، پيامبر همسر ديگرى انتخاب نكرد تا آن كه قبل از هجرت در حالى كه بيش از شصت سال از عمر وى مى‏گذشت، رحلت كرد و در آن زمان رسول اكرم(ص) نزديك به پنجاه سال داشت.

 

و بدين ترتيب پيامبر خدا(ص) مدت 25سال با همسرش خديجه زندگى كرد و با اين‏كه تعدد زوجات در جزيرةالعرب مرسوم بود، اما رسول خدا(ص) حاضر نشد با وجود حضرت خديجه‏3 همسر ديگرى برگزيند و با اين عمل، الگويى ارائه داد كه لزوماً در حالات عادى، قاعده تنها، داشتن يك همسر است. حضرت خديجه‏3 با اين‏كه سنّى از او گذشته بود محبوب‏ترين همسران آن حضرت به شمار مى‏رفت و پيوسته رسول خدا(ص) بين همسرانى كه پس از او با آنان ازدواج نمود، از خديجه به نيكى ياد مى‏كرد و اين كار خوشايند ديگر همسرانش نبود.

 

عايشه مى‏گويد: هرگاه رسول اكرم(ص) از خانه بيرون مى‏رفت، از خديجه ياد مى‏كرد و به نحوى شايسته او را مدح و ستايش مى‏نمود.

 

روزى پيامبر از او ياد كرد و براى من ناخوشايند آمد، گفتم: آيا خديجه پيرزنى بيشتر بود، خداوند بهتر از او را نصيب تو گردانده است؟ [منظور او خودش بود] رسول خدا(ص) خشمگين شد و آن‏گاه فرمود: <به خدا سوگند بهتر از او را خداوند به من نداده، او زمانى كه مردم در كفر به سر مى‏بردند، به من ايمان آورد و آن‏گاه كه مردم مرا تكذيب مى‏كردند مرا تصديق كرد، و زمانى كه مردم مرا در تنگناى اقتصادى قرار داده بودند، خديجه با دارايى خود مرا يارى نمود و خداوند از او فرزندى به من عنايت كرد، نه از ديگر زنان».(2)

 

بنابراين محبت و علاقه‏اى كه رسول خدا(ص) به خديجه داشت، از جنبه شهوانى و زيبايى و جوانى نبود، بلكه سبب آن نجابت، اخلاق پسنديده، وفادارى و گرويدن قبل از ديگران به آن حضرت بود.

علل تعدد همسران حضرت

 

اگر علل و اسباب همسران متعدد حضرت جنبه تمايلات جنسى بود، آن حضرت زيباترين دختران جزيرةالعرب را براى خود انتخاب مى‏كرد و قبايل عرب به اين ازدواج افتخار كرده و بدان خشنود مى‏گشتند، ولى حضرت اين عمل را انجام نداد و هيچ دوشيزه‏اى را جزعايشه به ازدواج خويش در نياورد و ديگر همسران آن حضرت بيوه زن بودند.

 

هدفِ رسول خدا(ص) از انتخاب همسران متعدد چند چيز بود؛ از جمله: آموزش احكام الهى، تشريع آن احكام، مصالح اجتماعى و سياسى جامعه.

 

پيامبر(ص) مى‏خواست با اين عمل آموزگارانى براى زنان مسلمان تربيت كند كه احكام شرع را بدانان بياموزند، چه اين‏كه زنان نيمى از جامعه را تشكيل مى‏دهند و همان گونه كه خداوند بر مردان تكاليف و دستوراتى را واجب فرموده، بر زنان نيز آنها را واجب گردانده است، بسيارى از زنان مسلمان از پرسش درباره احكام از رسول خدا(ص) شرم داشتند، به‏ويژه آنچه مربوط به آنها بود؛ مانند حيض و نفاس و جنابت و ديگر امور زناشويى، و بدين ترتيب مى‏توانستند آن احكام را ازهمسران پيامبر(ص) بپرسند.

 

از سويى آيين اسلام براساس قرآن و سنّت استوار گشته و سنّت شامل گفتار، كردار و رفتار آن حضرت مى‏شود و چه كسى بهتر از همسرانش كه گفتار و كردار حضرت را در خانه‏اش براى ما بازگو كنند؟ از اين رو برخى از همسران حضرت به عنوان آموزگارانى برجسته دستورات هدايت بخش وى را در كمال امانت براى مسلمانان نقل كرده‏اند و اسباب ديگرى را مانند تشريع احكام و امور اجتماعى و سياسى، كه از موجبات تعدد همسران برشمرديم، در بيان حالات هر يك از همسران وى بدان‏ها اشاره خواهيم كرد.

 

 

سوده دختر زمعه

 

رسول اكرم(ص) پس ازوفات حضرت خديجه، سوده را كه زنى بيوه بود به ازدواج خويش در آورد. همسر سوده ازكسانى بود كه به حبشه مهاجرت كرده و در آنجا به آيين مسيحيت در آمد و از دنيا رفت و اين زن تنها و بى‏سرپرست ماند و اگر به نزد خاندان و بستگان خويش باز مى‏گشت او را مجبور به كفر مى‏كردند و يا مورد آزار و اذيت آنها قرار مى‏گرفت، از اين رو پيامبر(ص)سرپرستى او را به عهده گرفت و با وى ازدواج نمود تا در ازاى صدق ايمانش، وى را مورد تكريم و احترام قرار دهد.

عايشه دختر ابوبكر

 

پيامبر خدا(ص) او را در سن نه سالگى به همسرى گرفت و در آن زمان نزديك پنجاه‏وپنج سال از عمر شريف حضرت سپرى مى‏شد و او تنها دوشيزه‏اى بود كه به همسرى پيامبر در آمد.

 

خويشاوندى سببى رسول اكرم(ص) با پدر وى برترين افتخار و سعادت در زندگى براى ابوبكر بود، همان گونه كه براى انتشار سنّت پيامبر و احكام شرع ثمربخش بود، به‏ويژه آنچه مربوط به زنان بود. عايشه زيرك‏ترين همسران پيامبر بود و احكام اسلام را زود مى‏آموخت، به همين دليل بسيارى از بزرگان صحابه، برخى از احكام اسلام را كه فهم آنها برايشان دشوار بود، از عايشه مى‏پرسيدند.

 

برخى ازخاورشناسان، ازدواج ميان پيرمردى سالخورده و دخترى جوان را مورد نكوهش قرار داده‏اند، ولى خاورشناسى به نام <بودلى» اين گفته را رد و عنوان نموده است كه عايشه با اين كه سن چندانى نداشته، ولى رشد و نموّى چون ديگر زنان عرب داشته است و براى دختران عرب، اواخر سال‏هاى بعد ازبيست‏سالگى، سن كهولت به شمار مى‏آيد.

 

ولى اين ازدواج برخى از مورخان را به خود مشغول ساخته است .... آنها از ديدگاه جامعه كنونى خود كه در آن زندگى مى‏كنند بدان مى‏نگرند. و ارزيابى نكرده‏اند كه چنين ازدواج‏هايى پيوسته در قاره آسيا معمول بوده و نينديشيده‏اند كه اين آداب و رسوم هم چنان در شرق اروپا رايج است و ازدواج به طور طبيعى در اسپانيا و پرتقال در سنين اندك انجام مى‏شود، و چنين امورى امروزه در برخى از مناطق كوهستانى دور افتاده در ايالات متحده آمريكا نيزعادى به نظر مى‏رسد.

حفصه دختر عمر

 

رسول خدا(ص) با حفصه كه زنى بيوه بود، ازدواج كرد. همسر وى <خنيس بن حذافه سهمى» در غزوه بدر پس از كارزارى جانانه به شهادت رسيد و آن‏گاه كه عده وفات او به‏پايان رسيد، پدرش او را به ابوبكر عرضه كرد و او سكوت اختيار نمود و زمانى كه رقيه دختر پيامبر، همسر عثمان از دنيا رفته بود، حفصه را به او عرضه داشت. عثمان گفت: فعلاً قصد ازدواج ندارم. عمر اين مطلب را به رسول خدا(ص) گفت حضرت فرمود: <حفصه به ازدواج مردى بهتر از عثمان در خواهد آمد و عثمان با زنى بهتر از حفصه ازدواج مى‏كند». و سپس پيامبر حفصه را از عمر خواستگارى كرده و به ازدواج خويش در آورد و دختر خود ام‏كلثوم را به عثمان داد.

 

بدين ترتيب پيامبر(ص)افتخار خويشاوندى با او را كه نصيب عمر شده بود، از او سلب نكرد، چنان كه با ابوبكر نيز چنين نمود. اين ازدواج در حقيقت براى تحكيم پيوند و ارتباط بين خود و يارانش بود، كه پاداشى براى جهاد آنها در راه اسلام به شمار آيد.

أم حبيبه رمله دختر ابوسفيان

 

پيامبر(ص) وى را كه بيوه زن بود تزويج نمود. همسر او از جمله كسانى بود كه به اتفاق وى به حبشه مهاجرت كرده بود. شوهرش به آيين مسيحيت گرويد و سعى كرد همسرش را نيز به آيين جديد خود در آورد، ولى او خوددارى كرده و بر آيين اسلام باقى ماند و همسرش به دين نصرانيّت از دنيا رفت. وقتى اين موضوع به سمع رسول خدا(ص) رسيد، فرستاده‏اى را نزد نجاشى اعزام داشت تا او را از نجاشى براى وى خواستگارى كند و نجاشى او را براى ازدواج با پيامبر به نزد او فرستاد.

 

از اين ازدواج به خوبى روشن است كه هدف پيامبر(ص)خشنود كردن اين زن مؤمنه و اكرام و احترام او نسبت به پايدارى و استقامت و پايبندى به دين اسلام بوده است، چنان كه اين عمل سبب خشنودى ابوسفيان و علاقه‏مندى او به اسلام شده و از شدت دشمنى او با پيامبر مى‏كاست.

ام سَلَمه هند دختر أبى أميه

 

وى از جنبه ايمان و جهاد در راه خدا برترين زنان به شمار مى‏آمد، ام سلمه براى حفظ دين خود و آزار و اذيت قريش به اتفاق همسرش به حبشه مهاجرت نمود و پس از آن به مدينه هجرت كرد.

 

شوهرش <ابوسلمة بن عبد الأسد» در جنگ اُحد زخمى كارى برداشت كه در اثر آن به شهادت رسيد. رسول خدا(ص) از او خواستگارى به عمل آورد، وى به حضرت عرض كرد: <سنّ من زياد است و عيالمندم و در اين سن عار دارم ازدواج نمايم». حضرت در پاسخ او فرمود: <سن من بيشتر از توست و روزى عيال را خداوند مى‏دهد و از خدا مى‏خواهم كه حالت عارداشتن را از تو دور گرداند».

 

آيا اين ازدواجى است كه منظور از آن لذت بردن است؟ هيچ كس چنين چيزى نمى‏گويد، اين ازدواجى است كه حضرت خواسته بدان وسيله اين بانوى گرامى را احترام كند و او وفرزندانش را يارى نمايد و او را خرسند گرداند تا پاداش جهاد و تلاش و شكيبايى او باشد.

زينب دختر جَحش

 

رسول خدا(ص) او را بدين سبب به ازدواج خويش در آورد كه تا بر آداب و رسوم جاهليت خط بطلان بكشد. زينب از قبيله قريش و از خاندانى شرافتمند به شمار مى‏رفت، وى دختر عمه رسول خدا(ص)و مادرش أميمه دختر عبدالمطلب بود. زينب همسر زيدبن حارثه بود كه وى را طلاق داده بود.

 

زيد بن حارثه برده‏اى بود كه رسول خدا(ص)او را به فرزندى پذيرفت و از آن به بعد اعراب به او <زيد بن محمد» مى‏گفتند و خداوند خواست زينب را به وسيله ازدواج با زيد مورد آزمون قرار دهد، تا حسّ تعصب قبيله‏اى و افتخارات نسبى را كه در جزيرةالعرب رايج بود درهم بشكند، لذا وقتى كه پيامبر(ص) به زينب ازدواج با زيد را عنوان كرد، زينب به جهت فخر به نسب و شرافت خاندان خود سر باز زد و به اين ازدواج تن در نداد، و اين آيه شريفه نازل شد:

 

<وَما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضى‏ اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِيناً».

 

اينجا بود كه زينب دستور پيامبر خدا را پذيرا شده و با بى ميلى به ازدواج زيد در آمد و مدتى با زيد زندگى كرد و سپس بين آنان ناسازگارى به وجود آمد. زينب با زيد به درشتى سخن مى‏گفت و به برترى نسب خود بر او فخر مى‏كرد، تا كار به جايى رسيد كه زيد مجبور شد زينب را طلاق دهد. خداوند به پيامبرش دستور فرمود زينب را به ازدواج خود در آورد تا بر آيين <عدم جواز ازدواج با زن پسر خوانده» خط بطلان بكشد

 

(3) و پايه و اساس اسلام را آن گونه كه خدا مى‏خواهد بنا نمايد، ولى رسول خدا(ص) از بيم اين كه مبادا منافقين بگويند پيامبر با زن پسرش ازدواج كرده، در امر ازدواج خود با زينب تعلل مى‏كرد تا اين كه از ناحيه خداوند متعال مورد عتاب قرار گرفت:

 

<وَتَخْشى‏ النّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ فَلَمّا قَضى‏ زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَيْ لايَكُونَ عَلى‏ المُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِى أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً»(4).

 

پس از نزول اين آيه بود كه رسول خدا(ص) زينب را به ازدواج خويش در آورد. رسول‏اكرم(ص) زينب دختر عمه خود را از كودكى مى‏شناخت، بنابراين اگر رسول خدا(ص) در پى لذايذ جنسى بود، چه چيز مانع ازدواج او با زينب مى‏توانست باشد؟ و از سويى چگونه فردى حاضر مى‏شود دخترى را به ازدواج شخصى در آورد و پس از آن‏كه شوهر كرد به او تمايل پيدا كند؟

 

ازدواج پيامبر با زينب جز براى امتثال امر الهى نبود كه برخى از عادات و رسوم جاهليت را از ميان برداشته و عملاً پايه‏هاى دين اسلام را تثبيت نمايد تا در عقل و انديشه‏ها جاى گيرد.

جُويريه دختر حارث بن أبى ضرار

 

رسول گرامى‏اسلام(ص) جويريه را به خاطر علاقه‏مند ساختن دل قبيله او به اسلام و اعطاى آزادىِ از دست رفته آنان، به ازدواج خويش در آورد. جويريه از قبيله بنى مصطلق بود كه به رهبرى رئيسشان حارث بن أبى ضرار به نبرد با پيامبر(ص) برخاستند، رسول خدا(ص) سرعت عمل به خرج داد و آنها را در خانه‏هايشان به شكست واداشت و بسيارى از مردان و زنان و فرزندان آنها را اسير ساخت و اموال فراوانى را به غنيمت گرفت. از جمله زنانى كه به اسارت در آمدند، جويريه دختر حارث بود كه در سهم غنيمتى يكى از مسلمانان قرار گرفت. جويريه خود را به صورت مُكاتَب از وى خريدارى كرد و سپس نزد پيامبر آمد و عرض كرد: اى رسول خدا(ص) من جويريه دختر حارث بن أبى ضرار هستم كه رئيس قبيله خود بود. دشوارى‏هايى كه در اين مسير ديدم بر شما پوشيده نيست، من در سهم ثابت بن قيس قرار گرفتم و خود را به نحو مُكاتَب از او خريدارى كردم [يعنى با او به توافق رسيد كه در برابر آزادى خود مبلغى پول به او بپردازد] و اينك نزد شما آمده‏ام تا در زمينه مكاتبه مرا يارى نمايى.

 

اينجاست كه دور انديشى رسول خدا(ص) درباره بنى مصطلق آشكار مى‏گردد، چه اين كه آنها از خاندان‏هاى اشراف و مورد احترام عرب بودند و اسارت انبوه مردان و زنان آنها برايشان دشوار تلقى مى‏شد و اين قضيه مشكلات اجتماعى غير قابل حلّى را در پى داشت. پيامبر(ص) با انجام عملى حكيمانه، به گونه‏اى برخورد كرد كه به آزادى تمام اسيران منتهى گشت. به جويريه فرمود: آيا مى‏خواهى كارى برتر از اين براى تو انجام دهم؟ عرض كرد: چه كارى؟ حضرت فرمود: من مبلغ پولى را كه براى آزادى خود نياز دارى بپردازم و تو را به ازدواج خويش در آورم. عرض كرد: آرى، اين كار را مى‏توانيد انجام دهيد. خبر به مسلمان‏ها رسيد كه پيامبر با جويريه دختر حارث ازدواج كرده است با خود گفتند: خويشاوندى سببى رسول خدا(ص) با آنها، باعث خواهد شد كه همه اسراى آنها آزاد شوند. طولى نكشيد كه مسلمان‏ها، كليه اسرايى را كه در اختيار داشتند آزاد ساختند.

 

عايشه مى‏گويد: رسول خدا(ص)به وسيله ازدواج با جويريه، تعداد صد خانواده از بنى‏مصطلق را آزاد ساخت و من زنى با بركت‏تر از جويريه نسبت به قوم خود نديدم.

صفيه دختر حى بن اخطب

 

پدر صفيه رئيس قبيله بنى نضير از بنى اسرائيل بود كه پس از كشته شدن شوهرش كنانة بن ربيع بن ابى الحقيق در غزوه خبير به اسارت مسلمان‏ها در آمد. رسول خدا(ص) او را خواست و بدو فرمود: اگر بخواهى بر آيين خود باقى بمانى تو را مجبور به پذيرش اسلام نخواهيم كرد و اگر خدا و رسول او را پذيرا گردى، تو را براى خويشتن انتخاب مى‏كنم. وى گفت: من خدا ورسول او را اختيار مى‏كنم. از اين رو پيامبر(ص)او را آزاد كرد و به نكاح خويش در آورد و آزادى او را مهريه‏اش قرار داد.

 

پيامبر گرامى اسلام(ص) اسلام را بر او عرضه كرد و او پذيرفت و ازدواج آن حضرت با وى به پاس پذيرا شدن اسلام او بود. صفيه بانوى بزرگ قوم خود بود كه بيشترين دشمنى را با پيامبر داشتند. آن حضرت با اين ازدواج خواست قوم او را به اسلام متمايل ساخته و در همزيستى مسالمت‏آميز و دور افكندن دشمنى و كينه‏توزى درسى آموزنده بدانان بدهد.

ميمونه دختر حارث هلاليه

 

وى نيز زنى بيوه و آخرين همسر پيامبر(ص) بود، شوهر قبلى او <ابارهم بن عبدالعزى» نام داشت. پيامبر اكرم(ص) به جهت ارج و احترام به قبيله او، كه از آن حضرت حمايت و پشتيبانى كردند وى را به ازدواج خويش در آورد.

كنيزكان

 

از جمله كنيزان حضرت، ماريه قبطيه دختر شمعون بود كه براى پيامبر فرزندى به نام ابراهيم آورد و در كودكى از دنيا رفت و ديگرى ريحانه قرظيه دختر زيد بوده است.

فرزندان آن حضرت

 

كليه فرزندان نبى‏اكرم(ص) به جز پسرش ابراهيم، كه از ماريه قبطيه بود، از حضرت خديجه بودند كه عبارتند از: قاسم، طيّب، طاهر، عبدالله، زينب، رقيه،ام‏كلثوم و فاطمه‏3. فرزندان پسر او همه در كودكى ازدنيا رفتند، ولى دختران حضرت ازدواج كرده و صاحب فرزند شدند.

پارسايى زنان پيامبر

 

و بدينسان، اين مبحث را درباره زندگى پيامبر اكرم(ص) و همسرانش به پايان مى‏بريم.حياتى كه سراسر پارسايى و زهد و دورى از لذايذ زندگى و تمايلات نفسانى‏بود.

 

رسول خدا(ص) شب‏ها گرسنه مى‏خوابيد و خانواده‏اش شام شب نداشتند و بيشتر از نان جوين استفاده مى‏كردند.

 

عايشه مى‏گويد: خانواده پيامبر تا آن زمان كه حضرت از دنيا رحلت نمود، حتى سه روز پى‏در پى از نهار و شامى سير نگشتند.

 

خانه‏هاى همسران رسول اكرم(ص) به ساده‏ترين وجهى از گِل و چوبِ نخل بنا گرديده بود و پرده‏هاى درهاى آنها از موى بُز و كُرك شتر تهيه شده بود. و اين يكى از مظاهر زندگى و حيات رسول خدا(ص) و همسرانش بود، اگر پيامبر(ص)مى‏خواست در ظرف‏هاى زرين و طلايى غذا تناول كند و يا كاخ و آسمان‏خراش بنا نمايد، مى‏توانست، به ويژه پس از آن كه‏جريرةالعرب تحت نفوذ فرمان آن حضرت در آمد و او به عنوان يگانه رهبر آن مطرح‏شد و تمام مردم آن سرزمين اطاعت او را گردن نهاده و به او عشق و علاقه مى‏ورزيدند.

 

همسران آن حضرت نيز در اين زندگى مشقت بار و پر از محروميت با آن بزرگوار تشريك مساعى داشتند و هيچ گاه لب به اعتراض نگشودند، مگر در يك مورد كه قرآن آن را ياد آور شده است و اين خود عهد و پيمانى است براى جلوگيرى از هر تهمتى كه ممكن است در اين زمينه، تحريك آميز جلوه كند.

 

[ماجرا به اين ترتيب بود كه‏] همسران پيامبر(ص) - به افتخار منسوب بودن به آن حضرت- نزد وى شكوه كردند كه براى نفقه و زينت خويش سهمى ندارند، و خواستار اضافه شدن هزينه نفقه و زينت خود شدند، همان گونه كه معمولاً ديگر زنان چنين مى‏كردند. پاسخ رسول خدا(ص) به درخواست آنان اين بود كه مدتى طولانى آنها را ترك كرد تا آن‏كه وحى الهى نازل گشت:

 

يا أَيُّها النَّبِىُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الحَياةَ الدُّنْيا وَزِينَتَها فَتَعالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَراحاً جَمِيلاً * وَإِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدّارَ الآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْكُنَّ أَجْراً عَظِيماً؛(5)

 

اى پيامبر، به همسرانت بگو اگر شما لذايذ زندگى و نعمت‏هاى آن و بهره‏مندى از زرق و برق آن را مى‏خواهيد نزد من جاى نداريد، بياييد و حقوق شما را داده و شما را طلاق دهم، ولى اگر در پى رضا و خشنودى خدا و رسول او و پاداش آخرت هستيد، بنابراين با دشوارى زندگى پيامبر شكيبايى و صبر كنيد؛ زيرا خداوند براى آن دسته از شما كه اعمالى نيك داشته باشند، اجر و ثوابى بس بزرگ مهيا نموده است.

 

وقتى اين دو آيه شريفه نازل شد، پيامبر از عايشه آغاز كرد و بدو فرمود: مطلبى به تو مى‏گويم كه شتابزده بدان عمل نكنى تا اين كه از پدر و مادرت اجازه بگيرى و آياتى را كه بر او نازل شده بود، برايش تلاوت كرد، عايشه بدو عرض كرد: آيا در چنين قضيه‏اى از پدر و مادرم اجازه بگيرم؟ من خدا و رسول و آخرت را مى‏خواهم، و آن‏گاه حضرت محمد همه زنان خويش را مخيّر ساخت و آنها نيز مانند عايشه سخن گفتند.

 

آيا اين زندگىِ كسى مى‏تواند باشد كه در پى شهوترانى و كامجويى است؟ آيا همسران متعدد را به اين خاطر انتخاب مى‏كند؟ هر منصفى كه انگيزه‏هاى تعدد زوجات پيامبر را در سنّى فراتر از پنجاه سال درك كند و به عهده‏دار بودن تنظيم و اداره امور مسلمانان و هدايت و ارشاد آنها و پرستش خدايش كه بيشترِ اوقاتِ او را پُر كرده بود، پى ببرد، هرگز چنين سخنى بر زبان جارى نخواهد ساخت.

 

1- حضرت خديجه(ع) قبل از پيامبر(ص) با عتيق بن عائذ بن عبدالله بن مخزوم و پس از او با ابوهالة بن زرارة بن نباش تميمى ازدواج كرده بود.

 

2- ابن حجر، الاصابة فى تمييز الصحابه.

 

3- رسم عرب اين بود كه كسى نمى بايست با همسر مطلقه پسر خوانده خود ازدواج كند.

 

4- احزاب (33) آيه 37.

 

5- احزاب (33) آيات 28 - 29.

 

در آدا ب زندگانی با زنان از اول نکاح

 

1- ولیمه: چون صفیه را نکاح کرد از جو و خرما ولیمه کرد و سنت است دف زدن و نکاح اظهار کردن و بدان شادی نمودن.

 

روایت است که ربیعه بنت مسعود گفت آن شب که مرا عروس کردند دیگر روز رسول علیه السلام آمد و کنیزان دف زدن و شعر خواندند چون رسول را بدیدند سناء رسول (ص) را گفتند.

 

رسول گفت: همان گویند که می گفتید و نگذاشت که سنا وی گویند بردف

 

رسول اکرم. هر که بر خوی بر اهل خودش صبر کند وی را چند ثواب است که بر ایوب دادن بر بلای وی

 

هر که بر خوی بر اهل شوهر صبر کند وی را مانند آسیه زن فرعون

 

2- یک روز همسر عمر جواب عمر را با خشم داد و عمر گفت جواب باز می دهی گفت آری رسول از تو بهتر و زنان او را جواب باز می دهند عمر گفت: اگر چنین است وای بر حفصه که خاکسار شد. آنگاه حفصه را بدیدار گفت جواب رسول خدا را ندهی و به دختر ابوبکر عزه نشوی که رسول او را دوست دارد و از او در می گذرد.

 

 3- آن است که با ایشان فراح کند و بازی کند و گرفته نباشد و به د رجه عقل ایشان باشد تا آن جا که با عایشه بهم بدوید تا که در پیش شد،  رسول در پیش شد و یک بار دیگر باز دوید عایشه در پیش شد رسول گفت اکنون برابریم. و یک روز آواز زنگیان شنید که بازی می کردند و پای می  کوبیدند عایشه را گفت که خواهی ببینی گفت خواهم و او را بر دوش خود سوار کرد و او نظاره کرد تا ساعتی گذشت و فرمود عایشه بس نباشد گفت خاموش و تا سه بار بگفت و آن گاه بسنده کرد و بعمر با جد و درشتی وی در کارها می گوید که

 

مرد باید که با اهل خویش چون کودکی باشد و چون از وی کد خدایی خواهند چون مردان بود و گفته اند. مرد باید که خندان باشد که درآید و خاموش بود که بیرون رود هرچه باید بخورد و از هر چه نباید پرسد.

 

4- خداوند فرموده اند الرجال قوامون علی النساء باید که مرد بر زن مستولی باشد و رسول خدا : تعسس عبدالزوجه  نگونسار است کسی که بنده زن باشد چه زن باید بنده مرد باشد و گفته اند با زنان مشورت باد کرد و باز خلاف باید کرد در آن چه گویند و حقیقت زن همچون نفس اوست. اگر اندکی فرا بگذاری اگر از دست بشود و از حد بگذرد و تدارک دشوار بود.

 

5- وقتی رسول خدا از سفری رسید نهی کرد که هیچ کس امشب به خانه رود ناگاه و صبر کرد تا فردا دو تن خلاف کردند هر یکی در خانه خویش کاری منکر دیدند. و علی: میگوید که غیرت بر زنان از حد مبرید که آنگاه مردمان بدانند و بدان سبب زبان با ایشان دراز کنند و اصل غیرت آن است که راه چشم ایشان از نامحرم بسته دارد.

 

رسول (ص) به فاطمه (س) زنان را چه بهتر گفت آنکه هیچ مرد ایشان را نبیند رسول خوش آمد وی را در کنار گرفت در زمان رسول زنان دستوری بود تا پوشیده به جماعت شدندی به مسجد در صف باز پسین، در روزگار صحابه منع کردند، عایشه گفت اگر رسول بدیدی که اکنون زنان بر چه صفت اند به مسجد نگذاشتی و امروز منع از مسجد فرضیه تر است مگر پیره زنی.

 

روزی فردی نابینا خدمت رسول آمد عایشه و زن دیگر بر نخواستند و گفت وی نابیناست رسول فرمود آیا شما هم نابینا هستید.

 

نفقه

 

6- رسول: دیناری که مرد در جنگ دهد و دیناری که بنده آزاد کند و دیناری که بر عیال نفقه دهد فاضلترین نفقه بر عیال است

 

7- رسول اکرم هر شبی را نزدیک زنی می بود اما عایشه را دوست تر می داشت و میگفت بار خدایا آن چه به دست من است جهد می کنم اما دل بدست من نیست اگر زنی را نخواستی باید او را طلاق دهی و از بند آزاد کنی.

 

رسول سوده را طلاق خواست داد. سوده گفت من نوبت خویش به عایشه بخشیدم مرا طلاق مده تا در قیامت از جمله زنان تو باشم رسول چنین کرد و دو شب پیش عایشه و یک شب نزدیک  هر زنی

 

پیامبر فرمود: انس باشد به دیدار زنان و راحتی که دل را حاصل آید به سبب مجالست و مزاح.

 

رسول را وقت بودی که در آن کاری عظیم بر روی درآمدی که قالب و بدن ایشان طاقت نداشت. سپس دست بر عایشه زد و گفت با من سخن بگو ای حمیرا و خواست که قوتی دهد تا طاقت کشیدن بار وحی را داشته باشد و چون دوباره به این عالم برگشت و قوت وی تمام شد و تشنگی بر او غالب شد . گفت: ما را آسایش ده ای بلال تا روی به نماز آورم.

 

پیامبر فرمود: سه چیز در دنیا را دوست دارم بوی خوش، زنان و نماز و نماز را تخصیص نمود که روشنایی چشم من به نماز است و بوی خوش و زن آسایش تن است تا قوت آن باید که به نماز رسد و روشنی چشم که در وی است حاصل شد.

 

و پیامبر مردم را از جمع کردن مال دنیا منع می کرد. عمر گفت پس چه برگیریم گفت زبانی ذاکر دلی شاکر زنی پارسا

 

رسول اکرم (ص): بهترین زنان آنانند که مهریه سبک و روی زیباتر دارند.

 

رسول اکرم (ص): حصیری در گوشه خانه بهتر از زنی که نزاید.

 

رسول اکرم (ص): زنی اگر دوشیره باشد که به الفت نزدیکتر است تا آنکه شوی دیده باشد.

 

تزویج خدیجه بنت خویلد

 

با پیغامبر علیه السلام

 

و خدیجه خویش پیغامبر بود (و از قریش بود، و او) دختر خویلد بود. و او را یکی شوی بود و بمرده بود و خواسته فراوان از وی بمانده، و خدیجه بازرگانی کردی. و او را یکی آزاد کرده بود نامش میسره، و مردی پارسا بود با امانت. و هر سال یکی کاروان پر از خواسته به دست این میسره به شام فرستادی. و پیغامبر علیه السلام اندر قریش شناخته شده بود به امانت و دیانت و راست گفتن و او را محمد الامین خواندندی، و خبر او پیش خدیجه بگفتند. پیغامبر را بخواند و گفت: امسال با این غلام من به شام شو به بازرگانی. و اندر مکه کم کسی بود از بازرگانان که سرمایه از خدیجه نداشتند. و گروهی گویند (که او مر پیغامبر را به مزد گرفت و گروهی گفتند) که خدیجه پیغامبر را به انباری گرفت و به شام فرستاد.

 

پس پیغامبر علیه السلام با میسره برفت، و بیست و پنج ساله بود. و به راه اندر هر گاه که آفتاب گرم شدی ابری بیامدی و بر سر او بیستادی و سایه کردی و میسره این همی دید. و چون به شام رسیدند، کاروان به زیر صومعه راهبی فرود آمدند و زیر درخت بخفتند. پیغامبر علیه السلام به گاه نیمروز به زیر سایه درختی اندر بخفت. چون آفتاب به وی رسید، آن درخت بر زمین کژ شد و شاخه ها از آن سوی که آفتاب بود دراز کرد تا پیغامبر را علیه السلام سایه بود. پس راهب از صومعه نگاه کرد و آن بدید. فرود آمد و از مهتر کاروان بپرسید که این کیست که اندر زیر این درخت خفته است؟ گفت: مزدوری است از آن ما. راهب گفت زینهار به چشم مزدوری به وی منگرید که او پیغامبر خدای است و بهترین آفریدگان است. پس کاروان سالار کاروان به شهر اندر برد و بارها بفروختند. و هر چه به یک درم خریده بودند به ده درم سود بفروختند و بازگشتند.

 

چون به مکه اندر آمدند، خدیجه بر منظره نشسته بود به بطحا، بیرون همی نگرید. پیغامبر را درد در میان کاروان بر شتری بنشسته و آفتاب گرم شده بود و ابر بر سر او سایه کرده. خدیجه چون آن بدید شگفت آمدش و هیچ نگفت. پس چون کاروان بیامد و از آن بازرگانی سود بسیار آمدش، افزون تر از هر سال، خدیجه گفت: این مرد بر ما خجسته است. و میسره را گفت دیگر که به شام روی، محمد امین را با خویشتن ببر که وی سخت مبارک است. میسره گفت: ولیه النعم، من اندر این راه از این بزرگ همت بسیاری شگفتیها دیدم. و قصه راهب و درخت با وی بگفت.

 

و خدیجه زنی بود داهیه و عاقله و با رای و خواسته فراوان . و هر کس از بزرگان مکه او را خواسته بود، و او شوی نکرده بود. پس پیغمبر را علیه السلام بخواند و گفت: یا محمد، تو دانی که مرا به شوهر حاجت نیست و هرگز رغبت به شوهر نکرده ام، و اکنون زنی ام به سال برآمده، و بسیار کس از بزرگان مکه مرا خواستند و من کس را اجابت نکردم، و مرا خواسته بسیار است و همی ضایع شود و کس نگهبان نیست، و من به تو گراییدم از بهر آنکه در تو امانت یافتم تا این خواسته مرا نگاه داری. و عمت را بگوی، ابوطالب، تا بیاید و مرا از پدرم از بهر  تو بخواهد. و پدر خدیجه خویلد هنوز زنده بود. محمد علیه السلام این سخن با ابوطالب بگفت. پس بوطالب به نزد خویلد شد و خدیجه را بخواست از بهر پیغامبر. خویلد اجابت نکرد و گفت: دختر من مهمتران قریش خواستند و ندادم، اکنون چگونه مردی را دهم درویش که خود مزدور او بوده است. چون این آگاهی به خدیجه رسید که پدرش چه گفت، خدیجه روز دیگر مهمانی ساخت و طعامها ساخت و همه مهتران و سادات قریش را و روسای مکه را مهمان کرد. و پدر را بخواند و بوطالب را بخواند. و چون از طعام خوردن فارغ شدند، می آوردند و بسیار بخوردند. و خویلد را از همه بیشتر دادند که خدیجه چنان فرموده بود، و مقصود وی آن بود که در مستی رضای وی بجویند تا بعد از آن از قول خویش باز نتواند آمدن. و همه دعوتیان را بر این داشته بود و نیز گفته بود تا بوطالب را کمتر دهند. پس خدیجه کس فرستاد و پیغمبر را بخواند و گفت: برو و عمت را بگوی تا مرا از پدرم بخواهد از بهر تو. و پیغامبر علیه السلام هرگز می نخورده بود پیش از وحی و پس از وحی. بیامد و بوطالب را بگفت. چون ایشان نیک مست شدند، بو طالب خدیجه را از بهر محمد از خویلد بخواست. خویلد اجابت کرد.

 

چون شب اندر آمد و بازگشتند، خدیجه پدر را آنجا بخوابانید و خلوق بدو اندر مالید. خویلد چون بیدار شد، گفت: مرا چه رسیده است که بر خویشتن این  خلوق می بینم؟ گفتند دوش خدیجه را به محمد امین دادی، برادر زاده ابوطالب. او گفت من از آن بیزارم. گفتند پیش همه روسای قریش اندر دادی، و مردمان مکه بر این گواه اند. خویلد سوی خدیجه آمد و گفت: این چه سخن است که همی گویند. گفت: تومرا به محمد دادی به زنی. گفت: من امروز به میان انجمن قریش در مزگت کعبه از این بیزار شوم و با بوطالب پیکار کنم و محمد را بگیرم و الزام کنم تا ترا دست باز دارد. خدیجه گفت: تو این چنین مکن که این رسوایی من بود.

 

وحی آوردن جبریل  بر محمد علیهما السلام

 

یک روز پیغمبر علیه السلام با خدیجه اندر خانه نشسته بود، گفت: یا خدیجه آن شخص که خویشتن مرا ن نمودی،  همی بینمش. خدیجه نزد پیغمبر آمد و او را برکنار نشاند و گفت: اکنون همی بینی؟ گفت: بینم. خدیجه سر خویش برهنه کرد و گفت: اکنون همی بینی؟ گفت: نه. خدیجه گفت: مژده باد ترا که این نه دیواست بل که فرشته ای است، که اگر دیو بودی از سر برهنه من پنهان نگشتی. پس پیغامبر علیه السلام به خانه اندر دلتنگ شدی. هر روزی به کوه حرا رفی و همی گشتی و به شب باز خانه آمدی روی ترش و دل تافته. و خدیجه از آن سخت تافته شدی. تا ان روی که خدای عز و جل خواست که پیغامبر را علیه السلام وحی فرستد.

 

جبرئیل گفت: یا محمد، بخوان. گفت: چه خوانم، من چیز ندانم خواندن. گفت: بخوان اقرا باسم ربک الذی خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربک الاکرم الذی علم بالقلم. پس او را از میان دو پر دست بازداشت و خود ناپدید شد.

 

و پیغامبر علیه السلام از آن کوه به زیر آمد لرزه بروی افتاده. و به خانه شد و آن سورت که جبریل او راگفته بود با خویشتن همی خواند، و دلش بدان سخن می آرامید، و تنش از بیم جبریل همی لرزید. چون به خانه آمد خدیجه را گفت: آن کس که مرا خویشن از دور نمودی امروز خویشتن را آشکارا بنمود. گفت: ترا چه گفت؟ گفت: مرا گفت تو پیغامبر خدایی و من جبریلم، و این سورت بر من خواند. و خدیجه به کتابهای پیشین خوانده بد و خبرهای پیغمبران دانسته. پس پیغامبر علیه السلام سرما یافت و گفت: یا خدیجه، جامه بر من پوش. جامه بروی پوشید و پیغامبر بخفت.

 

و خدیجه برفت و سوی ورقه بن نوفل شد. او مردی دانا بود ولیکن ترسا بود و بر دین عیسی بود و خدای را پرستیدی، و کتابهای بسیار خوانده بود و تورات و انجیل دانسته و آگاهی یافته بد اندر کتابها و همی دانست که هنگام بیرون آمدن پیغمبر است. خدیجه او را گفت: اندر کتب پیشین هیچ جای نام پیغمبر خواندستی و هیچ دانی که جبریل کیست؟ ورقه گفت: جبریل ناموس بزرگ است. و او آن فرشته است که میان خدای عز و جل و میان  پیغمبران او رسول باشد، و از خدای عز  و جل سوی ایشان پیغام آورد. و سوی عیسی و موسی او پیغام آوردی. و این سخن اگر درست است این محمد پیغامبر خدای است. و از مکه بیرون آید از میان عرب قریش. و احوال و آگاهی او اندر کتابها پیداست . پس خدیجه به خانه به خانه باز رفت و پیغامبر علیه السلام زیر جامه اندر خفته بود. دیگر باره جبریل بیامد و پیغمبر را بانگ زد و گفت: قوله تعالی: یا ایها المدثر قم. پیغامبر علیه السلام سر برداشت و گفت: برخاستم، چه کنم؟ گفت: فانذر و ربک فکبر و ثیابک فطهر. پیغامبر جامه از خویشتن دور انداخت و برخاست و خدیجه را گفت کار من از خفتن و آسودن رفت. مرا جبریل آمد و فرمود که فرمان خدای عز جل به جهانیان بگزار و نماز کردن و پرستش کردن خدای بفرمای. خدیجه از شادی برپای خاست و گفت: نخست از همه مردمان مرا خوان که ترا استوار دارم. پیغامبر از سخن خدیجه شاد شد و مسلمانی به وی عرض کرد، و خدیجه بگروید. و جبریل علیه السلام آنجا بود. پیغامبر (را) گفت، یا رسول ا.. آب خواه تا وضو کردن و نماز بیاموزی و بدانی که خدای را چگونه پرستی، و هر که از پس تو بود همچنین. پیغامبر علیه السلام آب خواست و جبریل او را وضو ساختن و نماز بیاموخت و صفت  نماز به وی کرد. پس جبریل در پیش شد و دو رکعت نماز کرد و پیغمبر علیه السلام از پس جبریل نماز کرد، و خدیجه از پس پیغامبر نماز کرد.

 

منابع و مآخذ

 

1- قران

 

2- تاریخ طبری                                 نوشته جریر طبری     جلد 3

 

3- فروغ ابدیت                                    نوشته جعفر سبحانی

 

4- مقدمه ابن خلدون

 

5- کیمیای سعادت                               نوشته امام محمد غزالی

 

6- فرازهایی از تاریخ زندگانی پیامبر        نوشته جعفر سبحانی

 

7- استفاده از اینترنت

Trackback(0)
نظرات (0)add comment

نوشتن نظر
كوچكتر | بزرگتر

busy
 

Select Language

حاضرین در سایت

ما 13 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterکل بازدیدها849733

تقویم امروز

امروز : جمعه
03. خرداد 1392
14. رجب 1434
24. می 2013

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین مطالب و تغییرات سایت خود آگاه میشوید.







سايت هاي مرتبط